اندیشه والا








تیر 1399
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31      








جستجو









آمار


  • امروز: 3
  • دیروز: 14
  • 7 روز قبل: 109
  • 1 ماه قبل: 392
  • کل بازدیدها: 10663



  • احادیث امام حسین





    پس زمینه



     
      مناظرات امام رضا علیه السلام با بزرگان ادیان (1) ...

     

    مناظره  اول : مناظره امام با جاثلیق مسیحی

    در یکی از مناظراتی امام رضا علیه السلام با بزرگان و ادیان داشتند مناظره با جاثلیق بود.

     اعتراف اول:

    در قسمتی از این مناظره اماده است که : امام (علیه السلام)  شروع به سخن کرد  و فرمود : ای  نصرانی اگر با انجیل  خودت که به آن اعتقاد داری برایت  استدلال کنم به  حقانیت اسلام قرار خواهی کرد؟  جاثلیق گفت :  نمی توانم گفتار انجیل را انکار کنم  به خدا قسم اقرار خواهم کرد . امام(علیه السلام)   روبه جاثلیق کرد و فرمود:  هرچه می خواهی بپرس و جوابش را  بشنو .  جاثلیق به امام (علیه السلام)  گفت : آیا نبوت عیسی (علیه السلام)  و کتابش را انکار می کنی؟  امام(علیه السلام)   جواب داد:  من به عیسی و کتابش و بشارت های آن و حواریونش ایمان دارم  و  به عیسی ای که  نبوت محمد (صلی الله علیه و اله ) را انکار کرده ،  کافرم.  

    جاثلیق گفت : مگر در قضاوت از  دو شاهد عادل  استفاده نمی‌کنی؟  امام ( علیه السلام) فرمود: بله  . جاثلیق از امام(علیه السلام) خواست  دو شاهد  غیر مسلمان بیاورد که بر نبوت پیامبر اسلام ( صلی الله علیه و اله) شهادت دهند . و  جاثلیق هم دو نفر شاهد عادل غیر مسیحی بیاورد.  امام (علیه السلام)  پذیرفت و به جاثلیق فرمود: به انصاف سخن گفتی.  امام (علیه السلام)  فرمود:  من عادلی را برایت می گویم که در نزد عیسی بن مریم از همه قابل قبول تر بود. . جاثلیق وقتی شنید پرسید او کسیت؟ امام (علیه السلام)   فرمود یوحنای دیلمی

    جاثلیق با خوشحالی گفت بله او محبوبترین شخص نزد مسیح است. امام ( علیه السلام) رو به جاثلیق می فرماید : آیا  این  کلام را از یوحنا شنیدی که از عیسی بن مریم نقل می کند و می گوید:  «مسیح  مرا از دین  محمد عربی باخبر ساخت و بشارت داد که بعد از او چنین  پیامبری خواهد آمد و  من نیز به حواریون  بشارت دادم و آنها ایمان آوردند.»  جاثلیق می گوید بله ، یوحنا این سخن را نقل کرده اما  نگفته در چه زمانی اتفاق می افتد تا ما آن گروه را بشناسیم .  امام می فرماید: اگر کسی بیاید و انجیل را بخواند  و نام محمد و اهل بیتش ( علیهم السلام) تلاوت کند آیا ایمان می آوری ؟ جاثلیق می پذیرد. امام  ( علیه السلام)  به «نسطاس»  و  سپس به «راس جالوت» میفرماید: آیا سِفر سوم تورات را  حفظ هستید . هر دو  پاسخشان مثبت بود. امام ( علیه السلام ) ادامه می دهد و «سِفر سوم تورات»  را از بر می خواند. و اسم حضرت رسول و اهلبیتش را که در انجیل آمده تلاوت می کند .  و روبه جاثلیق می کند و ادامه میدهد: که اگر بخواهی انکار کنی باید عیسی و موسی را انکار  کنی.  جاثلیق جواب می دهد که: « اعتراف می کنم.»

    اعتراف دوم:

     در ادامه مناظره امام (علیه السلام ) به جاثلیق می فرماید:   ما به آن که به عیسی ای که به  محمد ایمان داشت ایمان داریم ولی تنها ایرادی که به پیامبر شما  داریم این است که او کم روزه می گرفت و کم نماز می خواند. جاثلیق  گفت:  به خدا سوگند علم خود را باطل کردی و پایه کار خویش را ضعیف نمودی و من گمان میکردم تو عالم ترین  مسلمانان هستی. 

    امام (علیه السلام)  فرمود: مگر چه شده جاثلیق گفت : بخاطر اینکه می‌گویی عیسی  در عبادت ضعیف بود و کم روزه می‌گرفت و کم نماز می‌خواند در حالیکه او حتی یک روز را بدون روزه  سپری نکرد و هیچ شبی را به طور کامل نخوابید و همیشه روزها روزه بود و شب ها شب زنده دار.

     امام(علیه السلام ) فرمود:  بگو ببینم برای چه کسی روزه می‌گرفت؟ و  نماز می‌خواند ؟ جاثلیق نتوانست پاسخ بدهد و ساکت و شرمنده شد زیرا اگر به بنده بودن عیسی  اعتراف می کرد و می گفت برای خدا عبادت می کرد؛  با  ادعای خدایی او (طبق عقایدشان)   سازگار نبود .

    امام علیه السلام فرمود:  سوال دیگری دارم  . جاثلیق با تواضع گفت اگر بدانم پاسخ می‌گویم. امام فرمود:« تو قبول داری که عیسی  مردگان را به اذن خدا زنده می‌کرد.»  جاثلیق در بن بست قرار گرفت و به ناچار گفت قبول ندارم.  زیرا آن کس که مردگان را زنده کند و کور مادرزاد و مبتلا به برص را شفا دهد، پروردگار است و مستحق عبودیت و با آنچه که قبلا پذیرفته سازگار نیست.

     امام فرمود : الیسع( علیه السلام) نیز همین کار را کرد و بر آب  راه می رفت و مردگان را زنده کرد و نابینا  و مبتلا به بر ص  را شفا داد اما امتش قائل به  خدایی  او نشدند و کسی او را عبادت نکرد .

    موضوعات: سیره پیشوایان, امام رضا علیه السلام
    [پنجشنبه 1399-04-12] [ 11:25:00 ب.ظ ]



     لینک ثابت

      نوشتن توحید مفضل ...

    وقت غروب بود که «مفضل» وارد مسجده شده بود. مدتی در مسجد تنها بود و مشغول عبادت. اما بعد از درنگی  ابوالعوجاء یکی از دانشمندان معروف وارد شد و به دنبال او یک مرد جوان. دو مرد بعد از احوالپرسی روبه قبر پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) کردند. ابوالعوجاء  گفت :« ببین صاحب این قبر به چه عظمتی رسیده» مرد جوان پاسخ میدهد: «او یک فیلسوف با ادعاهای بزرگ که توانست با جذب مردم ، نام خود را درکنار خدا قرار دهد و مردم هر روز پنج بار از او یاد کنند.» مرد جوان با خواندن ایه از قرآن صحبت را ادامه می دهد و می پرسد که واقعا این جهان افریدگاری دارد؟ ابوالعوجاء پاسخ میدهد: «این خدا زاییده افکار مردم ترسو است که همواره می خواهند یک بزرگتر بالا سر داشته باشند و گرنه طبعیت است که طبیعت را بوجود می آورد.» مرد جوان تایید می کند.

    مفضل از خشم به حرف می آید و ابوالعوجاء را مورد خطاب قرار میدهد.« ای ملحد کارت به جایی رسیده که به خدا و رسولش بی ادبی می کنی؟ اگر تنها به خودت رجوع کنی قدرت و عظمت خداوند را خواهی یافت»

    ابوالعوجاء پاسخ می دهد:«تو کیستی ؟ اما اگراز دوستان جعفر بن محمد(علیه السلام) باشی ، بدان که این رفتار تو شیوه او نیست .او بارها این سخنان ما را شنیده اما اینگونه که تو رفتار کردی او نکرد.» بعد از نماز مفضل با ناراحتی خود را به محضر امام رساند و ماجرا را برای امام بازگو کرد. امام (علیه السلام)با افسوس به فضل فرمود:«فردا صبح نزد من بیا تا حکمت خدا از افرینش جهان و مخلوقات برایت بگویم.» صبح با طلوع افتاب مفضل خود را به منزل امام(علیه السلام) رساند و تا اذان ظهر پای درس امام نشست . و امام می گفت و مفضل می نوشت. بعد از آن مفضل به ارامش رسید. و اینگونه شد که «کتاب توحید» را در چهار روز نوشت و معروف شد به «توحید مفضل»

    منبع:

    برگرفته از کتاب: فواره های گنجشک ها نوشته محمود پور وهاب

    موضوعات: سیره پیشوایان, امام صادق علیه السلام
    [سه شنبه 1399-03-27] [ 04:10:00 ب.ظ ]



     لینک ثابت

      امام خمینی از دیدگاه اندیشمندان سیاسی جهان (1) ...

    موضوعات: مناسبات
    [چهارشنبه 1399-03-14] [ 07:18:00 ب.ظ ]



     لینک ثابت

      داستان هایی از زندگی امام حسن مجتبی علیه السلام ...

    وارث حیدر باش

    روایت شده حضرت زهرا سلام الله علیها هنگام بازی دادن فرزندش ، حضرت امام حسن علیه السلام ، این اشعاد را می خواند و از این راه به پرورش روحی ایشان  می پرداخت: « اشبه اباک یا حسن و اخلع  عن الحق ارسن و اعبد الها ذالمنن و لا توال ذا الامن ؛    ای حسن! مانند پدرت باش و ریسمان از گردن حق بردار و معبود احسانگر را بپرست و با کینه توزان دوستی مکن)(1)

    خُلق کریمان

    امام حسن (علیه السلام) در همسایگی خود مردی یهودی داشتند که دیوار منزلش ترک داشت و نجاست به دیوار حیاط منزل امام نشت کرده بود.

    روزی زن آن همسایه‌ی یهودی، منزل امام حسن (علیه السلام) آمد و پی به موضوع و آزار‌شان برد. داستان را به شوهرش نقل کرد. شوهرش منزل امام رسید و پرسید چرا اعتراضی نکرده‌اید؟

    امام فرمودند: این نشت نجاست در حدی نبود که برای من مشکل‌ساز باشد و همسایه باید همسایه را در حد توان تحمل کند. در دین ما مدارا با همسایه بسیار توصیه شده است.  مرد یهودی با خانواده همان لحظه به اسلام روی آوردند و مسلمان شدند. 

     

    پ.ن :

    1- منبع :فاطمه الزهرا بهجه قلب المصطفی، ص 112  

    موضوعات: فرق و مذاهب, سیره پیشوایان, امام حسن مجتبی علیه السلام
    [جمعه 1399-02-19] [ 01:08:00 ب.ظ ]



     لینک ثابت

      حضرت خدیجه سلام الله علیها در کلام بزرگان ...

    ام المومنین  خدیجه سلام  الله علیها

    خدیجه زنی دور اندیش ، شریف و خردمند که در جاهلیت  معروف به طاهره بود.  برای اسلام وزیر صداقت بود.  شریف ترین زنان قریش از لحاظ نسب  و از همه ی آنها ثروتمندتر . همه ی قوم  بر ازدواج با او حریص بودند، اگر  می توانستند.  همواره  نیاز تهیدست را برآورده می کرد، و گرسنه را اطعام می نمود، و برهنه را می پوشانید.  در اخلاق ونسب و ثروتش میان قوم خود یگانه و منحصر بود. خدیجه از بهترین زنان پیغمبر صلی الله علیه و اله  و محبوبترین آنها  نزد ایشان بود. رسول خدا صلی الله علیه واله  به او احترام می گذاشت، و در همه ی کارها با او مشورت می کرد. او نخستین کسی بود که به پیغمبر ایمان آورد، و پیغمبر تا زمانی که خدیجه  در قید حیات بود ، هرگز همسر دیگری برنگزید. همه ی فرزندان آن حضرت جز ابراهیم از خدیجه اند.  اطمینان ،  تصدیق  و ایمان  خدیجه به مردی که او را دوست می داشت تا واپسین لحظات زندگی روز به روز بیشتر می شد.  خدیجه از دردهای مبارزه ای که  پیغمبر در آن وارد می شد استقبال می کرد، و در امواج این پیکار دوشادوش با او  فعالیت و  شکیبایی  می کرد ؛ بی آنگه سست شود یا هراسی به دل راه دهد. بلکه از این پل های غم و اندوه، و حوادث سنگین، با تبسمی از بزرگواری و عظمت عبور می کرد، آن چنان که نظیر این جز از سازندگان تاریخ سابقه نداشته است. او با سینه ی باز و گشاده و قامت شعله ور از ایمان، خود از طوفان حوادث استقبال می کرد، بی آنکه احساسی از بازتابی ویرانگر، و یا اضطرابی مانند  صاعقه داشته باشد. خدیجه بر این حریص بود که رضایت پیامبر را به هر شکل ممکن جلب نماید. و هرگز از او چیزی دیده نشد که موجب خشم و غضب آن حضرت شود، چنانکه از دیگران دیده شد.

    پیامبر صلی الله علیه و اله خطاب به ام المومنین سلام الله علیها می فرماید :ای خدیجه! خداوند متعال هر روز به وجود تو چندین بار به ملائکه اش مباهات می کند

    منابع:

    1- اعیان الشیعه، ج 15، ص  79 ،                  2- سیر اعلام النبلاء، ج2 ،                        3  - اسدالغابه، ج5، ص 439،     4- سیره ابن هشام، ج1، ص 200 ،          5- تذکره الخواص، ص 312 ،                 6-صفوه الصفوه، ج2، ص 2،            7- عقیله الوحی، ص 20

     

     

     

     

     

     

     

     

    موضوعات: فرق و مذاهب, مناسبات
    [دوشنبه 1399-02-15] [ 07:25:00 ب.ظ ]



     لینک ثابت

      علی اکبر علیه السلام از زبان معاویه ...

     

    افتخار کردن معاویه به علی اکبر علیه السلام

    معاویه بن ابی سفیان در جمع یاران خود نشسته و از آنها پرسید: به نظر شما امروز کدام جوان لایق حکمرانی و خلافت بر مسلمانان را دارد؟ - جوانی که بتواند قلمرو فتح شده از آسیای میانه تا افریقا را اداره کند؟ - اطرافیان معاویه به رسم تملق و چالوسی گفتند یزید لایق ترین است.  اما معاویه در پاسخ می گوید تملق بس است. اما من می گویم : لایق ترین شخص برای این حکمرانی  علی بن الحسین بن علی(علیهما السلام)  است؛  زیرا او  هم شجاعت بنی هاشم و هم سخاوت بنی امیه و هم زیبایی قبیله ثقیف را در خود جمع کرده است.

    او  که اشْبَهُ النَّاسِ خَلْقاً وَ خُلْقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسُولِ الله (از نظر صورت و سیرت و گفتار، شبیه‏‌ترین مردم به رسول) بود، زیبایی، ملاحت ودلربایی(خَلْقاً) ، بلند نظری، ادب ، خشوع وشجاعت و صلابت در گفتار (خُلْقاً ) پیامبر صلی الله علیه و اله را به ارث برده است . صدای خوشش همان صدای رسول الله (صلی الله علیه و اله) بود به گونه ای که هر گاه سید الشهدا علیه است دلتنگ صدای جد خود می شد به علی می فرمود: « علی جان برای من قرآن بخوان تا از آن لذت ببرم»

    مادرش بانو لیلی بنت ابی مرة بن عروة بن مسعود ثقفی از قبیله ثقیف بود. و مادر لیلی زنی از بنی امیه بود.

    ارزش های علی اکبر آنقدر بود که تمام  بنی امیه به داشتن این نیمچه انتساب ، افتخار کنند و علی اکبر را از خود بدانند.

    موضوعات: فرق و مذاهب, مناسبات
    [شنبه 1399-01-16] [ 11:22:00 ب.ظ ]



     لینک ثابت

      شخصیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله از منظر هبر انقلاب ...

    تواضع و مردم داری

    در سیره اجتماعی، پیامبر ـ صلی اللّه علیه وآله ـ با غلامان نشست و برخاست می کرد و با آنها غذا می خورد او بر روی زمین نشسته بود و با عده ای از مردمان فقیر غذا می خورد. زن بیابان نشینی عبور کرد و با تعجب پرسید: یا رسول الله! تو مثل بندگان غذا می خوری؟ پیامبر تبسمی کردند و فرمودند: «ویحکِ ایُّ عَبدٍ اُعبُد منّی» از من بنده تر کیست؟ او لباس ساده می پوشید. هر غذایی که در مقابل او بود و فراهم می شد، می خورد؛ غذای خاصی نمی خواست؛ غذایی را به عنوان نامطلوب رد نمی کرد، در همه تاریخ بشریت، این خلقیات بی نظیر است.

    رعایت بهداشت

    در عین معاشرت، او (پیامبر) در کمال نظافت و طهارت ظاهری و معنوی بود، که عبدالله بن عمر گفت: از او بخشنده تر و یاری کننده تر و شجاع تر و درخشان تر کسی را ندیدم. این، رفتار پیامبر با مردم بود. معاشرت انسانی، معاشرت حسن، معاشرت مانند خود مردم، بدون تکبر، بدون جبروت.

    ابهت در عین رأفت

    با این که پیامبر هیبت الهی و طبیعی داشت و در حضور او مردم دست و پای خودشان را گم می کردند، اما او با مردم ملاطفت و خوش اخلاقی می کرد. وقتی در جمعی نشسته بود، شناخته نمی شد که پیامبر و فرمانده و بزرگ این جمعیت است. مدیریت اجتماعی و نظامی او در حد اعلی بود و به همه کار سر می کشید.

    کتاب درس های پیامبر اعظم( صلی الله علیه و اله) « بیانات رهبر انقلاب درباره شخصیت و بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله»

    دریافت کنید

    موضوعات: سیره پیشوایان, رسول اکرم صلی الله علیه و اله
    [یکشنبه 1399-01-03] [ 03:07:00 ب.ظ ]



     لینک ثابت

      فرقه شیرازی ها از قله تا هبوط (قسمت اول) ...

    سر سلسله های خاندان شیرازی

    برای شناخت هر جریانی(اعم از اعتقادی ،سیاسی، فرهنگی و…) باید ابتدا شخصیت های موثر در آن جریان، باور ها، نوع نگاه و روابط آنها با دیگران را شناخت . جریان معروف به  شیرازی ها نیز از این قاعده مستثنی نیست.در اینجا ابتدا با ریشه های این خاندان آشنا می شویم تا به علت معروف شدن آنها به تشیع انگلیسی برسیم.

    باید بدانیم که، سر سلسله های این خاندان همگی اهل علم و تقوا بودند و برخی از این بزرگواران زعامت شیعه را در دروان مختلف و سخت به عهده گرفته بودند. اما چه اتفاقی می افتد که  افرادی خود را به این خاندان منتسب می دانند اما دقیقا در جبهه مقابل اجداد خود قرار گرفتند. برای پاسخ این سوالات ابتدا با مختصر از زندگی وفعالیت های دو تن از بزرگان این خاندان آشنا می شویم . و در ادمه به واکاوی شخصیت های اصلی این جریان می پردازیم. 

     

      میرزای شیرازی

    «سید محمدحسن حسینی» معروف به «میرزای شیرازی» (میرزای بزرگ) – جد مادری سید صادق شیرازی- در 14 اریبهشت 1194 شمسی در شیراز متولد شد.پدرش میرزا محمود، از عالمان دین بود. «میرزا محمدحسن» ، پدرش را در کودکی از دست داد و دائی‌اش «میرزا حسین موسوی» معروف به «مجدالاشراف» سرپرستی او را به عهده گرفت.

     «میرزا  محمدحسن» از چهار سالگی به مکتب رفت و قرائت قرآن کریم و کتاب‌های معمول ادبیات فارسی را در دو سال به پایان رساند و از شش سالگی، به آموختن صرف و نحو عربی پرداخت و در هشت سالگی تحصیل مقدمات را به پایان رساند. در نوجوانی به تدریس لمعه پرداخت و در سن 18 سالگی به توصیه استاد خود برای تحصیل به اصفهان رفت ودر سن 20 سالگی از استاد خود میر سید حسن مدرّس اجازه اجتهاد گرفت.

    «میرزا محمد حسن» در سن 29 سالگی برای تحصیل عازم کربلا شد . در آنجا از محضر اساتیدی بزرگ مانند: «محمد حسن نجفی» (صاحب جواهر) و«حسن کاشف الغطاء » (پسر شیخ جعفر کاشف الغطاء) بهره برد. ایشان بعد از مدتی تحصیل در نجف قصد بازگشت به ایران می کند اما در راه بازگشت و زیارت حرم امیر المومنین علیه السلام با «شیخ انصاری» و مقام علمی ایشان آشنا می شود و قصد اقامت همیشگی در نجف می کند. ایشان شاگرد خاص «شیخ انصاری»  بوده و بعد از رحلت «شیخ انصاری» به اتفاق نظر تمام شاگردان شیخ ایشان به عنوان مرجعیت شیعه پس از ایشان انتخاب شد و علیرغم مخالفت شخص میراز  با این امر ، به اصرار دیگر علما پذیرفت.

     فتوای تحریم تنباکو

    یکی از مهمترین حوادثی که در ایام زعامت و مرجعیت ایشان اتفاق افتاد، نهضت تحریم تنباکو بود. بعد از اینکه انحصار توتون وتنباکو به کمپانی رژی انگلیسی داده شد مردم به رهبری چند تن از شاگردان «میرزای شیرازی»  در چهار شهر ایران دست به اعتراض زدند. «شیخ فضل الله نوری»  در تهران ، «آقا نجفی اصفهانی« در اصفهان، «سید علی اکبر »در شیراز و «میرزا جواد مجتهد» تبریزی در تبریز رهبری اعتراضات مردمی را به عهده داشتند.

    و بعد از اعتراضات مردمی فتوای تاریخی «میرزا» چنان مردم را به صحنه اعتراض کشناد که «ناصر الدین شاه »قاجار مجبور به لغو قراداد شد . کمپانی انگلیسی رژی خسارت زد.

    فتوای ایشان : « بسم الله الرحمن الرحیم الیوم استعمال تنباکو و توتون بای نحو کان در حکم محاربه با امام زمان علیه‌السلام است. حرره الاقل محمدحسن الحسینی»

    این فتوا تنها فعالیت سیاسی ایشان نبود بلکه اقدامات مهم دیگر ایشان عبارتند از:

    1-  ارسال تلگراف به ملکه انگلستان برای جلوگیری از ادامه قتل عام شیعیان افغانستان توسط عبدالرحمن محمدزایی در سال ۱۳۰۹ق

    2- تلاش برای تحکیم وحدت شیعه و سنی از طریق تقویت حوزه علمیه تشیع در شهر سنی‌نشین سامرا، پرداخت مستمری و کمک‌های مادی به طلاب و علمای سنی، برخورد با اختلاف‌افکنان بین شیعه و سنی

    3- تربیت و اعزام مبلغان ویژه برای مناطق حساس و زیر سلطه مانند هند، کشمیر ، افغانستان ، قفقاز، و عراق . عموما این مناطقه تحت سلطه انگلیس بودند.

    و با این اقدامات ایشان  خاری در چشم انگلستان شدند.  

     

    ادامه دارد…    

    موضوعات: فرق و مذاهب, تشیع انگلیسی
    [سه شنبه 1398-12-27] [ 07:15:00 ب.ظ ]



     لینک ثابت