اندیشه والا








تیر 1401
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30 31








جستجو









آمار


  • امروز: 50
  • دیروز: 6
  • 7 روز قبل: 69
  • 1 ماه قبل: 1372
  • کل بازدیدها: 141288



  • احادیث امام حسین





    پس زمینه



     
      داستان اعمال ام داوود ...

    اعمال ام داوود

     فاطمه دختر عبدالله بن ابراهیم و همسر حسن مثنی- از فرزندان امام حسن مجتبی علیه السلام - که بخاطر نام پسرش معروف شد به ام داوود. او مادر رضاعی امام صادق علیه السلام بود.

    در روزگار حکومت منصور دوانقی و اختناق آن زمان ،  لشکری به سوی مدینه فرستاده شد و در درگیری این لشکر با  محمدبن عبدالله بن حسن مثنی، او و برادر او ابراهیم را کشت . در این درگیری عبدالله محض پدر محمدو ابراهیم  و تعدادی از سادات حسنی دستگیر و اسیر شدند ،از جمله افرادی که بند کشیده شدند داوود فرزند فاطمه بود.زندانی ها از مدینه به بغداد منتقل شدند ودر  سیاه چال منصور دوانقی زندانی شدند.

    ام داوود نقل می کند: مدتی گذشت و من از سرنوشت پسرم بی خبر بودم. گاهی خبر از مرگ او را می آوردند و گاهی خبر از گرفتاری او در زندان های مخوف بغداد. روز به روز به غم جانکاهم افزوده می شد و از هر مومنی می شناختم درخواست دعا برای برگشت فرزندم می کردم؛ اما نتیجه ای حاصل نشد.

    روزی خبر رسید که امام صادق علیه السلام بیمار شده اند و من برای عیادت ایشان وارد منزلشان شدم. امام علیه السلام وقتی حال مرا دیدند، از وضعیت داوود پرسیدند. با گریه و آه عرض کردم : پسرم در سیاه چال های منصور زندانی است و من از سرنوشت او خبری ندارم. به امام صادق علیه السلام عرض کردم که برای داوود که برادر رضاعی شماست دعا کنید.

    امام « علیه السلام » وقتی حال مرا مشاهده نمودند، فرمودند: چرا دعای استفتاح نخواندی ؟ مگر نمی دانی که با این دعا ،درهای آسمان گشوده می شود و فرشتگان الهی مژده اجابت را برای دعا کننده می اورند. هیچ حاجتمند و درد مند و دعا کننده ای مایوس نمی شود ،و خداوند هم پاداش این دعا را بهشت قرار داده است ؟

    با شنیدن این خبر، به امام علیه السلام عرض کردم  : مولای من این کدام دعاست و چه آدابی دارد؟ در ادامه امام صادق « علیه السلام » فرمودند: ام داوود! ماه رجب نزدیک است و در این ماه مبارک دعا مستجاب می شود، وقتی ماه رجب رسید ، سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم آن را ،که ایام بیض نام دارد ،روزه بگیر ، نزدیک ظهر پانزدهم غسل کن ،هشت رکعت نماز با رکوع و سجود دقیق و حساب شده انجام بده و…

     حضرت علیه السلام اعمال را با اداب کامل تعلیم داد.ام داوود نقل می کند:  دستور  اعمال را از امام صادق علیه السلام گرفتم و راهی منزل شدم.

    وقتی ماه رجب  رسید، برطبق دستور ایشان عمل کردم. شب شانزدهم از نیمه گذشته بود ،پیغمبر « صل الله علیه و آله » و جمعی از فرشتگان و پیامبران و صالحانی را که برای آنها دعا و رحمت فرستاده بودم ، در خواب دیدم ،رسول خدا « صل الله علیه و آله » به من فرمود : ای ام داوود این جماعتی را که مشاهده می کنی ،شفیعان تو هستند، برای تو دعا کرده اند و مژده می دهند که ،حاجت تو برآورده شده است ،خداوند تو را مشمول رحمت خود قرار داده ،محفوظ می دارد ، فرزند تو را هم حفظ می کند ،و او را سالم به آغوش تو برمی گرداند .

    صبح همان روز به خاطر وعده پیامبر نور امیدی که در دل غم زده ام روشن شد. چند روزی گذشت و من همچنان امیدوار بودم. یک روز ناگاه در خانه باز شد ،و فرزندم بر من وارد شد.

    از او درمورد آزادیش پرسیدم  و او توضیح داد : مادر !من در زندان بغداد بودم ،دست و پایم را به بند کشیده بودند ، روزگار تلخ و درد ناکی داشتم ، اما همین که نیمه رجب گذشت ، شب شانزدهم در خواب دیدم ، ناهمواری ها ی زمین برایم هموار شده ، وتو را دیدم که روی قطعه حصیری نشسته بود ی ونماز می خواندی و برایم دعا می کردی واطراف تو را چند نفر گرفته و بادست و سر بسوی آسمان ، در حال تسبیح وذکر خدا بودند ، می توانم ببینم . و آن شخصیت نورانی را هم که فهمیدم جد ما رسول خداست مشاهده کردم ،و به من هم فرمود : ای پسر پیر زن صالح !ناراحت نباش ، خداوند دعای مادرت را در حق تو مستجاب گردانیده است .

    همین که از خواب بیدار شدم ،ماموران زندان آمدند ،سراغ مرا گرفتند ، همان شبانه مرا منصور بردند. او دستورداد غل و زنجیر از دست و گردنم باز کردند ، مبلغ ده هزار دینار به من داد ، مهربانی و شفقت کرد ،ماموران او همان شبانه مرا به شتری سوار کردند ،و به مدینه رساندند.

    فاطمه نقل می کند: داوود را نزد امام صادق « علیه السلام » بردم ،وحضرت به او فرمودند:  علت آزادی تو از زندان این بود که ، منصور دوانیقی، علی « علیه السلام » را در خواب دیده بود ، و آن حضرت فرموده بود : اگر فرزند مرا آزاد نکنی ، ترا در آتش خواهم انداخت ،منصور هم در حالی که لهیب آتش را نزد خود مشاهده می کرد ،ناچار به آزادی تو اقدام کرد !

     ام داوود می گوید  پسرم : از امام صادق « علیه السلام » سوال می کند  آیا این دعا را در غیر ماه رجب هم می توان خواند ؟ حضرت پاسخ می دهند : اگر روز عرفه با جمعه هماهنگ شود ، این دعا را می توان خواند ،و هر کس هم به این دعا اقدام کند پس از پایان خداوند او را مشمول غفران و آمرزش خود قرار می دهد .

    پ. ن

     داستان اعمال ام داوود در کتاب های: فضائل الاشهر الثلاثه ، شیخ صدوق و اقبال الاعمل سید بن طاووس نقل شده است. و کتاب های معتبر شیعی مانند « بلد الامین، بحار الانوار و مفاتیح الجنان» به نقل از این دو کتاب ماجرا را نقل کردند. 

    موضوعات: فرق و مذاهب, سیره پیشوایان, مناسبات
    [شنبه 1399-12-09] [ 12:34:00 ب.ظ ]



     لینک ثابت

      نوشتن توحید مفضل ...

    وقت غروب بود که «مفضل» وارد مسجده شده بود. مدتی در مسجد تنها بود و مشغول عبادت. اما بعد از درنگی  ابوالعوجاء یکی از دانشمندان معروف وارد شد و به دنبال او یک مرد جوان. دو مرد بعد از احوالپرسی روبه قبر پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) کردند. ابوالعوجاء  گفت :« ببین صاحب این قبر به چه عظمتی رسیده» مرد جوان پاسخ میدهد: «او یک فیلسوف با ادعاهای بزرگ که توانست با جذب مردم ، نام خود را درکنار خدا قرار دهد و مردم هر روز پنج بار از او یاد کنند.» مرد جوان با خواندن ایه از قرآن صحبت را ادامه می دهد و می پرسد که واقعا این جهان افریدگاری دارد؟ ابوالعوجاء پاسخ میدهد: «این خدا زاییده افکار مردم ترسو است که همواره می خواهند یک بزرگتر بالا سر داشته باشند و گرنه طبعیت است که طبیعت را بوجود می آورد.» مرد جوان تایید می کند.

    مفضل از خشم به حرف می آید و ابوالعوجاء را مورد خطاب قرار میدهد.« ای ملحد کارت به جایی رسیده که به خدا و رسولش بی ادبی می کنی؟ اگر تنها به خودت رجوع کنی قدرت و عظمت خداوند را خواهی یافت»

    ابوالعوجاء پاسخ می دهد:«تو کیستی ؟ اما اگراز دوستان جعفر بن محمد(علیه السلام) باشی ، بدان که این رفتار تو شیوه او نیست .او بارها این سخنان ما را شنیده اما اینگونه که تو رفتار کردی او نکرد.» بعد از نماز مفضل با ناراحتی خود را به محضر امام رساند و ماجرا را برای امام بازگو کرد. امام (علیه السلام)با افسوس به فضل فرمود:«فردا صبح نزد من بیا تا حکمت خدا از افرینش جهان و مخلوقات برایت بگویم.» صبح با طلوع افتاب مفضل خود را به منزل امام(علیه السلام) رساند و تا اذان ظهر پای درس امام نشست . و امام می گفت و مفضل می نوشت. بعد از آن مفضل به ارامش رسید. و اینگونه شد که «کتاب توحید» را در چهار روز نوشت و معروف شد به «توحید مفضل»

    منبع:

    برگرفته از کتاب: فواره های گنجشک ها نوشته محمود پور وهاب

    موضوعات: سیره پیشوایان, امام صادق علیه السلام
    [سه شنبه 1399-03-27] [ 04:10:00 ب.ظ ]



     لینک ثابت